اخبار تازه

پربازدید ها

    کد خبر ۱۷۳۰ انتشار : ۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۲۳

    ایده ای برای مقابله با قحطسالی نامه و نگارش

    تهران - ایرنا - روزنامه ایران در یادداشت خود، کم بودن تعداد نامه ها و کارت پستال هایی را که مردم برای همدیگر می فرستند، مورد بررسی قرار داد.

    در این یادداشت که در شماره یکشنبه به قلم حسن فرامرزی منتشر شد، آمده است: «ماجرا از اینجا آغاز می شود که قرار بود پروژه ای در حوزه فناوری اطلاعات در پُست انجام دهیم. آنجا طبق عادت معمول به موازات کارم کنجکاوی کردم ببینم تعداد نامه ها و کارت پستال هایی که مردم برای همدیگر می فرستند چقدر است؟ تأسف آور بود: 8 نامه و کارت پستال در سال که خیلی هایشان اداری بود.
    پیش خودم گفتم حتماً به خاطر فناوری های مدرن ارتباطی همه جای دنیا وضع همین است اما دیدم سرانه دنیا 50 - 45 نامه و کارت پستال در سال است ، این رقم در کشورهای اروپایی 600 – 400 و در امریکا بالای 900 نامه و کارت پستال بود. این یعنی شما نمی توانید تقصیرها را گردن فناوری اطلاعات و ارتباطات بیندازید چون این بستر در اروپا و امریکا از کشور ما مهیاتر و پیشروتر است اما آنها همچنان برای هم نامه می نویسند و تأثیر این فناوری تنها کاهش حدود 3 درصدی این نامه ها است .آیا می شود کاری کرد که دوباره ایرانی ها برای هم نامه بنویسند و کارت پستال بفرستند؟»
    امروز در دنیا گونه ای از کارآفرینی به نام «کارآفرینی اجتماعی» روز به روز بیشتر جان میگیرد. تفاوت کارآفرینی اجتماعی با کارآفرینی تجاری در این است که سود مالی، بازگشت سرمایه و اهداف تجاری در اولویت اول قرار نمیگیرد. در واقع کارآفرینی اجتماعی روی یک چالش و گره فرهنگی - اجتماعی متمرکز می شود و همه سرمایه ها و اندوخته های کارآفرینی از جمله قدرت خلاقیت، ایدهپردازی و کار تیمی را برای حل آن چالش به کار میگیرد. از این زاویه طرح رضا نظیفی با عنوان «سلام! شما کجایین؟» نمونه ای از یک کارآفرینی اجتماعی است. این طرح با هدف احیای فرهنگ نامهنویسی و تقویت مهارت نوشتاری سال 94 در کشور به عنوان اثری تألیفی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت میرسد. او در فاز اول اجرای این طرح با مسئولان و مدیران آموزش و پرورش استان تهران و اداره پست به توافق رسیده و بعد از جلسات متعدد اردیبهشت امسال مرحله اول طرح در 4 منطقه و 300 مدرسه تهران با توزیع 140 هزار نامه چاپ و بین دانشآموزان به اجرا درمی آید. همه هزینههای این طرح به صورت شخصی انجام شده وهیچ سازمانی کمک مالی نکرده، با این حال خانواده و همسرش پشت او بودهاند. رضا نظیفی، طرحهای متعددی را برای سازمانهای معروف کشور در حوزه شبکه، اتوماسیون اداری و دیتاسنتر کار کرده است. او دوره MBA را هم گذرانده و همزمان با تحصیل و کار به دنیای استارت آپها و شگردهای کسب و کار هم ورود کرده است. گذر زمان و شکستها و فراز و فرودها پختهتر و محتاط ترش کرده، با این حال بلندپروازیهای خاص خود را دارد. اینکه کسی بخواهد عادتهای منسوخ شده یک ملت را مثل روحی درگذشته دوباره احضار کند، بلندپروازی نیست؟ چکیدهای از گفت وگوی ما با این متخصص فناوری اطلاعات و طراح «سلام! شما کجایین؟» را می خوانید.
    در این مغازه فکر به فروش می رسد
    از وقتی یادم میآید به افکار و زندگی کارآفرینان غبطه می خوردم. اواخر دهه 60 وارد حوزه فناوری اطلاعات شدم، دوره ما بیل گیتس ستاره این میدان بود. آن موقع استیو جابز شهرت امروز را نداشت. من با شوق خاصی زیر و بم اندیشههای این آدمها را دنبال میکردم، از اپل مکنتاش تا مایکروسافت، در منطقه خودمان هم داستان برندهای موفق برایم جالب بود و آنها را دنبال می کردم. باورم این است که نهاد آدم خودش را در همان بچگی عیان میکند. ساختن را از همان بچگی دوست داشتم، بچگیها چون چوب و چسب و میخ دور و برم بود با این چیزها شروع میکردم و تخیلم به بوی چسب و میخ و تخته عجین و آمیخته میشد. دوره راهنمایی دبیر حرفه و فنی داشتیم که ما را سوق میداد به فکر کردن، جهت دادن به اندیشیدن، برای ما تعریف میکردند یک دبیر حرفه و فن برای نخستین بار در تبریز ابداعکننده خطوط جدید ریلهای راهآهن بود و برای نخستین بار طرح ریلهای «درز انبساط اُریب» را ارائه کرده بود، شنیدن اینها برای من آن زمان بسیار شوق انگیز بود. میگفتند این معلم در خیابان شریعتی تبریز مغازهای باز کرده بود، مغازهاش فقط یک میز و یک صندلی داشت و کاغذی که روی شیشه مغازه چسبانده شده بود «در این مغازه فکر به فروش میرسد.» شما فکر کنید این آدم چقدر از زمانه خودش جلوتر بوده است.
    روانشناسها و جامعه شناسهای ما از موج تحولات عقب افتاده اند
    اما پرسش این است که چرا یک متخصص حوزه آی تی ناگهان به فکرش میافتد راهی برای زنده کردن نامه نگاری فامیلی و بستگانی ایرانیها پیدا کند: ماجرا از اینجا آغاز میشود که وقتی روی بانکهای اطلاعاتی کارمیکردم آدمهای این بانکها را عدد و رقم نمیدیدم. در این طرحها در واقع با روحیات و دنیای آدمها روبه رو میشدم، به خاطر همین بحثهای فرهنگی و آنچه در زیر پوست جامعه میگذشت برایم جذابیت پیدا میکرد. من البته از همان دوران دانشجویی رمان زیاد میخواندم چون دنیای رمان در واقع گزارش عمیقتر از جامعه و مناسبات آن است. آن سالها اتفاق دیگری هم البته داشت میافتاد، آی تی با سرعت وحشتناکی داشت وارد زندگی مردم میشد. شما حساب کنید دانش آموخته مکانیک، عمران یا متالوژی یا رشتههای تخصصی دیگر همان قدر با زندگی مردم عجین و آمیخته بود که 30 سال پیش، اما فناوری اطلاعات داشت وارد متن زندگی مردم میشد، بنابراین شما نمیتوانستی نسبت به آنچه در این فرهنگ میگذشت بیتفاوت بمانی. البته من هنوز هم معتقدم با وجود تلاش برخی از متخصصان حوزه روانشناسی و جامعه شناسی در این خصوص، هنوز نتوانستهاند آنطور که باید و شاید اولاً حجم و وسعت و جنس این تغییرات را بخوبی هضم و درک کنند و در ثانی نسخههایی برای تأثیر و بهرهبرداری از این فناوریها ارائه کنند بنابراین ما مدام دچار افراط و تفریطها میشویم.
    وقتی ننویسید، اندیشیدن به آن زبان را از دست میدهید
    جرقه «سلام! شما کجایین؟» نخستین بار در سفری که به همراه خانواده ام به فرانسه داشتم در ذهنم شکل گرفت. آنجا دیدم طرحی در برخی از مدارس ابتدایی اجرا میشود یعنی روزهای چهارشنبه بچه های مدارس ابتدایی در اختیار خودشان هستند و میتوانند بروند پارک و سینما یا هر جایی که دلشان بخواهد اما در عین حال مدرسه بچه ها را تشویق میکنند چهارشنبه خانه پدربزرگها و مادربزرگ هایشان بروند، با هم ناهار بخورند و گزارش خود را از این اتفاق بنویسند، در مدرسه بخوانند و امتیاز بگیرند. برایم جالب بود آنها با این کار هم دو نسل را به هم پیوند میزنند و هم بچهها را وادار به نوشتن در آن فرهنگ و زبان میکنند. حالا شما نگاه کنید که روز به روز ما از نوشتن فاصله میگیریم و این ننوشتن آسیبهای زیادی به فرهنگ ما میزند. خط و املا عملاً دارد از بین میرود. وقتی شما ننویسید اندیشیدن به آن زبان را هم از دست میدهید، روابط اجتماعی و فرهنگی را هم به شکلی دیگر میبازید. شما امروز میبینید حتی نخبه های ما املای درس کلمات را از یاد برده اند. در بسیاری از طرحهای کاری ام، کارشناسان شبکه ای داشتم که در کار خودشان نابغه بودند و پیچیده ترین شبکه ها را پیکربندی میکردند اما آخر روز نمیتوانستند یک گزارش چندخطی به من بدهند. چرا؟ به خاطر اینکه ما سرمایه ای به نام اندیشیدن به زبان فارسی را از دست داده ایم. خب این آدمها وقتی نتوانند به یک زبان بیندیشند در ارتباط با هم نیز دچار مشکل و در درون دچار انزوا خواهند شد.
    فاجعه تکلیف دادن به مدرسه ابتدایی در تلگرام
    امروز برخی پدر و مادرها عمدی یا غیرعمد تبلتی دست بچه هایشان می دهند تا نکند مزاحم آنها باشند. در چنین فضایی مثلاً اگر من برای پسرم تبلت نخرم پسرم می گوید همه بچه ها تبلت دارند چرا من نداشته باشم؟ یعنی یک جور فشار اجتماعی علیه من و امثال من که می خواهند جلوی این موج بایستند ایجاد می شود. فاجعه اینجاست که شما حتی یک جور فضای خواب آلودگی و همگرایی با این موج را در مدارس هم می بینید. به این صورت که برخی مدارس ما به نام نوگرایی، تکالیف بچه ها را در تلگرام می دهند، در حالی که این مدل کار کردن را شما به ندرت در کشورهای توسعه یافته می بینید.
    دختربچه ایتالیایی برای مادرِ مادربزرگش روسری انتخاب می کرد
    خیلی وقتها ما گسست نسلی را به عنوان یک امر مسلم و محتوم در نظر می گیریم اما آیا واقعاً این طور است؟ آیا ما محکوم به این هستیم که نسلها با هم حرفی نزنند چون حرفی برای همدیگر ندارند؟ ما در فامیلمان پیرزن محترم 92 سالهای داشتیم که ارتباط عاطفی بسیار خوبی با نوهها و نتیجه هایش داشت. اختلاف سنی او با نتیجهها 80 - 70 سال بود اما شما هیچ احساس نمیکردی این آدمها به دو دنیای مختلف تعلق داشته باشند چون براحتی با هم ارتباط برقرار می کردند.
    ما گاهی تزهایی میدهیم و خودمان هم باورمان میشود. سال هاست می گوییم نهاد خانواده در غرب چه و چه شده است، اما واقعاً این طور است؟ در سفر به ایتالیا در یکی از مغازه ها دیدم چهار نسل از یک خانواده در مغازه حضور دارند؛ مادرِ مادر بزرگ، مادر بزرگ، مادر و دختربچه. جالب اینجا بود که این دختربچه هفت ،هشت ساله داشت برای مادرِ مادربزرگ روسری انتخاب می کرد. من همیشه می گویم اختلاف سلیقه و عقیده مان با غرب را نباید محملی قرار دهیم تا تصویر غیرواقعی از آنها ارائه کنیم. من به خاطر ایرانی بودن و باورهایم روش زندگی غربی را در خیلی از موارد نمی توانم بپذیرم، با وجود این حق ندارم تصویری نادرست از زندگی و سلوک آنها ارائه کنم. در زندگینامه بیل گیتس میخواندم زمانی که او مدیرعامل مایکروسافت بود و بسیار پرمشغله، دکوراسیون داخلی هواپیمای شخصی اش را به شکل یک خانه طراحی کرده بودند تا در سفرهای بین قارهای کنار خانواده اش باشد. نمی خواهم بگویم بیل گیتس برای من مقدس است نه، اما می گویم یک مدیر کارآفرین غربی تا چه اندازه می تواند پایبند به خانواده باشد.
    نامه های دهه 60، برونریزی عاطفه و احساسات آدم ها
    تا همین 15 سال پیش هر پسری که خدمت سربازی یا دانشگاه میرفت، نخستین کاری که می کرد برای خانوادهاش نامه می نوشت. زمان جنگ نامه های به اصطلاح «پست جواب قبول» وجود داشت که رزمندگان برای خانوادههای خود و مردم به آنها می نوشتند و ارسال می کردند. دوران ابتدایی یاد دارم نزدیک عید که میشد برای دوستان و فامیل کارت پستال می فرستادیم. دهه 60 شیراز دانشجو بودم و چون تلفن کردن از باجه های سکه ای دردسرها، هزینه ها و وقت تلف کردنهای خودش را داشت، من و هم دانشگاهی هایم برای خانواده هایمان نامه می فرستادیم و خانوادهها هم برای ما نامه می نوشتند. ما این نامه ها را بارها و بارها می خواندیم و لذت می بردیم. این لذت باور کنید در یک گفت وگوی معمول نیست. در همان دوران دختر و پسرهای جوان که همدیگر را دوست داشتند، برای هم نامه می نوشتند، نامه هایی گاه پنج، شش صفحه ای و بسیار عاطفی که با داستانها و روایتهای پخته تنه به تنه می زد و چه بسا این آدمها را برای جدی گرفتن نوشتن آماده می کرد. در این نامه ها، هم آن موج رهیده احساسات بیان می شد، هم به نوعی تقویت زبان و نوشتن بود، هم کشفی در آن نامه اتفاق می افتاد اما شما امروز می بینید مهندسان و تکنیسینهای ما نمی توانند بنویسند. چرا؟ چون مدرسه های ما فقط آزمونهای تستی برایشان مهم است، اینکه چطور تست بزنیم. هیچ آموزشگاهی در این کشور برای یاد گرفتن نوشتن وجود ندارد، در دانشگاهها هم وضع همین طور است. سؤالات تستی شده و کسی مجبور نیست چند جمله را در کنار هم قرار دهد.پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکترا هم به وفور فروخته می شود.
    3 مرحله ای که در طرح «سلام! شما کجایین؟» دیده شده است
    طرح «سلام شما کجایین؟» 3 مرحله دارد. مرحله اول ایجاد انگیزه برای نوشتن نامه بین دانش آموزان است. 37 میلیون نفر از جمعیت ما ساکن شهرهایی هستند که در آنجا به دنیا نیامده اند. بالطبع این آدمها، فامیلها و بستگانی در شهرها دارند که می توانند برای آنها نامه بنویسند. ما در این طرح کودکان و نوجوانهای ایرانی را تشویق می کنیم برای پدربزرگها و مادربزرگها، خاله ها و دایی ها، عموها و عمه ها و بستگانشان نامه بنویسند. سالهای اول اجرای این طرح این نامه ها هیچ هزینه ای برای بچه ها ندارد و نامه های «جواب قبول» در مدارس توزیع می شود. هر پاکت نامه هم محتوی دو کاغذ نامه است، در نامه اول دانش آموز می نویسد و نامه دوم را اما به همراه نامه خود برای پدربزرگ یا مادربزرگ یا بستگان و دوستانش می فرستد تا او پاسخ نامه را برایش بفرستد. خوشبختانه مدیران آموزش و پرورش استقبال نسبتاً خوبی از این طرح داشتند و قرار شد از طرف شرکت پست، صندوق پستی ای در مدارس برای این طرح نصب شود. اما مرحله دوم برای عموم مردم طراحی شده است. آدمهایی که در فرودگاهها، سالنهای ترمینالها و اماکن عمومی نشسته اند و فرصت دارند در آن زمان چند خط نامه برای پدر، مادر، خواهر یا برادر خود بنویسند و نامه را داخل صندوق پستی بیندازند. مرحله سوم که در واقع کار دل من است، احیای نامه ها و وصیتنامه های زمان جنگ است. ما از دوران دفاع مقدس کلی نامه و وصیتنامه شهدا و رزمنده ها را داریم که در موزه ها و آرشیوها خاک می خورند. ما می توانیم این نامه ها را کپی کنیم و در اختیار دانش آموزان قرار دهیم تا بخشی از آن میراث به این واسطه در زمانه ما و ذهن این نسل جاری شود.
    نامه هایی که بچه ها به محک و سالمندان نوشتند
    در این مدت با اینکه زمان زیادی نمی گذرد اتفاقات جالبی در نامه های بچه ها افتاده است. یکی از اتفاقات این بود که خیلی از دانش آموزها به دانش آموزهای محک نامه نوشتند و احساسات خود را با این بچه ها در میان گذاشتند و متقابلاً پاسخ کودکان سرطانی را هم گرفتند. بعضی از دانش آموزان به ابتکار خودشان به سالخوردگان تحت پوشش مراکز بهزیستی نامه نوشتند، نامه هایی بسیار عاطفی که قطعاً در روحیه این سالخوردگان اثر مثبت دارد. بعضی از دانش آموزان هم به ستارگان و هنرمندان نامه نوشته اند، نامه به شخصیتهای مهم و رسمی کشور مثل رهبر معظم انقلاب و رئیس جمهوری هم جزو این نامه ها بوده و برخی مواقع بچه ها نکات حیرت انگیزی را در این نامه ها مطرح کرده اند. حدود هزار نفر از بچه ها هم به فامیلهای خارج از کشور خود نامه نوشته اند که باز هم به اعتقاد من اتفاق مهمی است.
    پروژه هایم را از دست دادم چون روی این طرح متمرکز بودم
    بعضیها واقعاً فکر میکنند حال من خیلی خوب است و از سر شکم سیری این کار را می کنم اما این طور نیست. من این مدت مشکلات بسیاری را تاب آورده ام و طرحهای بسیار کاریام را به خاطر تمرکز روی این طرح از دست دادهام چون به این کار اعتقاد و ایمان دارم و می دانم هر کلمه ای که در این نامه ها رد و بدل می شود، مثل یک میل بافتنی تار و پود فرهنگ ایرانی را دوباره به هم می بافد.
    منبع: روزنامه ایران / 7 شهریور 95
    اول**1577

    این سایت صرفا مطالب مرتبط با کارآفرینی را جمع آوری نموده و به هیچ وجه در پی تایید و یا رد محتوای آنها نیست.
    برچسب ها :کارآفرینی