اخبار تازه

پربازدید ها

    کد خبر ۱۲۶۲ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۳۷

    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (2)

    شارلوت کاتن در این مقاله سعی دارد با بیان تغییرات به وجود آمده در شیوه تولید و ارائه آثار هنری و غرق شدن تایتانیک آنالوگ – عکاسی و موسیقی – به فلسفه پیدایش فناوری های دیجیتال در این وادی بپردازد.
    ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت - ترجمه داریوش عسگری، مریم عسگری: شارلوت کاتن در این مقاله سعی دارد با بیان تغییرات به وجود آمده در شیوه تولید و ارائه آثار هنری و غرق شدن تایتانیک آنالوگ – عکاسی و موسیقی – به فلسفه پیدایش فناوری های دیجیتال در این وادی بپردازد. تاثیر شکل گیری این فناوری ها و همچنین پیدایش فضاهای مجازی و دیجیتال را بر این دو عرصه بررسی کرده و تاثیرات مثبت و منفی آن را به چالش کشد.

    مطلب مرتبط:
    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (1)
    این در مورد خانه ای در هامپتونز نیست (19)

    ما درست در نقطه ای قرار داریم که نسل بعدی موسیقیدان ها و تصویرسازان مان در زمینه تکنولوژی پیشرفت کرده اند و به جای فیلم و کاست، کار خود را با دیسک و نرم افزار و ابزارهای اینچنینی خلق می کنند، اما آنچه امروز می بینیم، دورنمایی است از زحمات نسلی که فرهنگ را در دنیایی آنالوگ ساخته و تجربه کرده است.

    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (2)

    رِدیوهِد (20) یک گروه موسیقی معتبر است که بیش از 20 سال در زمینه ساخت و اجرای موسیقی فعالیت داشته است. برای آنها دیجیتال به معنای یک زبان جدید بیگانه و آخرالزمانی نیست بلکه ابزاری برای آهنگسازی، ضبط و تولید در راستای کشف خلاقیت شان است. عادلانه است اگر بگوییم این گروه با کندوکاوهای خلاقانه شان در رسانه های دیجیتال، به روش ارتباطی نابی برای معرفی بهتر خودشان دست پیدا کردند و البته این نکته حائز اهمیت است که رسانه های دیجیتال صرفا ابزاری هستند برای کشف خلاقیت و باز شدن درهای دنیایی نو و به خودی خود برای مطرح شدن این گروه های موسیقی راهگشا نبوده و نیستند.

    ارزش اجتماعی ردیوهد و دلایل شان برای تولید، همیشه بر ضد برندسازی بوده که همواره مد نظر کمپانی های موسیقی بوده است و این امر باعث شد تا ردیوهد آهنگ هایش را به روش های غیرمعمول و مستقل خلق، تولید و منتشر کند؛ به طوری که به لحاظ مالی نیز خطر بزرگی برای شان به حساب نیاید. در اکتبر 2007 بعد از انتشار آلبوم شان در سایت های دانلود رایگان در 24 ساعت اول 100 هزار بار دانلود شد.

    در سایت خودشان، شنوندگان این انتخاب را داشتند که برای آلبوم دانلود شده هر مبلغی را که می خواهند بپردازند یا اصلا پولی پرداخت نکنند. با این روش این گروه توانست سهم عمده ای از بازار سایت های موسیقی را از آن خود کند. با این پیام که هدف آنها صرفا تولید و انتشار موسیقی است و با این کار با احترام گذاشتن به نقش دانلودکنندگان و مخاطبان شان، به شکل هوشمندانه ای فرآیند دیجیتالی شدن را وارد کار خود کردند. با این فرآیند مشخص شد که مخاطبان آنها تنها به دنبال دانلود یک فایل با فرمت ام.پی.تری و ... نیستند و نوع بسته بندی و طرح جلد سی دی و صفحه (گرامافون) آنها نیز برای شان مهم است، به طوری که آلبوم آنها برای دومین و سومین بار منتشر و فروخته شد.

    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (2)

    نسخه صفحه (گرامافون) آلبوم این رینبو (21) محبوبیت خود را اثبات کرد و شکلی از ژانر موسیقی را که به نظر می رسید از بین رفته است، دوباره احیا کرد. اگرچه توده عظیمی از ارائه صفحه های موسیقی با تیترهای برجسته و کاغذهای ژلاتین نقره برای بازگرداندن آن حس نوستالژیک، روانه بازار شد اما این اتفاق تعریف متفاوتی از توسعه یک صنعت جدید از میراث گذشته بود. این جلوه ها فقط یک فیلتر سپیا در فتوپاش نبودند، بلکه حس دلتنگی ما نسبت به گذشته و احیای فرهنگ مصرفی گذشته – که در سایه تجربیات دنیای مجازی شکل تازه ای به خود گرفته و منجر به مصرف بیش از اندازه شده – را نشان می دادند.

    احیای گذشته

    یکی از مهم ترین جنبه های دوره دیجیتال آن است که بازار و همچنین تمایل برای مرور گذشته را فراهم می آورد. فناوری دیجیتال این امکان را به وجود آورد که دوباره موسیقی های محبوب گذشته را به زندگی حال بازگردانیم، ارتباط عمیق تری با گذشته برقرار کنیم و حتی دوباره فکر کنیم و فرهنگی فراتر از تحریف های زمانه خودمان داشته باشیم. می توانیم فرهنگ اینترنتی و فضای مجازی را زندگی دوباره ای برای میراث موسیقی مان بدانیم. به وسیله آن، این امکان را خواهیم داشت تا چیزهای مورد علاقه مان را به راحتی پیدا کنیم، آنها را ویرایش، آرشیو و به دیگران معرفی کنیم. می توانیم درباره آنها نظر بدهیم و نقد دیگران را درباره شان بشنویم.

    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (2)

    با این تفاسیر، هم اکنون انتظار داریم اغلب چیزها را – یک نمایشگاه فیلم، ویدئوهای مستقل و منتشر نشده، یک مستند و یا پادکست یک سخنرانی – در فضای مجازی را به راحتی در دسترس داشته باشیم، پس چه بهتر است که، دریافت در قبال پرداخت را بپذیریم و با پذیرش این هزینه کم برای حق عضویت های اینترنتی به راحتی به فرهنگ مان دسترسی داشته باشیم.

    هنر و مد

    در 10 سال اخیر رابطه هنر و مد بسیار تیره و تار بوده و این تا زمانی که عکاسی قدیمی، مانع شود تا نمایشگاه گردان ها بتوانند پاسخگوی اختلافات عمیق میان صحنه آرایی و رمزگان هنری با تصویرسازی مد باشند، ادامه خواهد داشت. «هنرمند» عبارت سنجیده ای بود که اواسط دهه 90 برای عکاس معاصر به کار برده شد.

    «هنرمند» کلمه ای نیست که برای تصویرسازان تجاری عامه پسند به کار برود، آنهایی که هزینه های بالا و چشمگیری برای تولیدات شان پرداخت می کردند تا بتوانند آثار خود را در موزه ها به نمایش بگذارند یا آنها را در صفحات مد روزنامه ها و مجلات، در دوران برندسازی مجدد بنگاه ها چاپ کنند.

    اعتقاد من بر این است که با نگاهی به گذشته درخواهیم یافت که بزرگترین سوءتفاهم درباره رابطه میان هنر و مد حدود 1996 – زمانی که هر دو آنها شروع به غنی شدن کردند – اتفاق افتاد. آ« زمانی که عکاسی هنری با سبک «کارگردانی شده» (22) به شدت مورد پیشداوری قرار گرفت چرا که این سبک از عکاسی هنری نیز مانند تصویرسازی تجاری مستلزم پیش تولید و پس تولید بود (یک عکس صحنه آرایی شده نیز درست مانند تصویرسازی تجاری برای تولید به تعداد زیادی دستیار، متخصص نورپردازی و طراح لباس و دکور نیاز داشت) و این در حالی بود که نیت نهایی آنها از تولید آثارشان کاملا با هم متفاوت بود.

    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (2)

    در آن زمان هنر معاصر بسیار متداول تر از مد بود و تعداد زیادی از عکاسی های تجاری در گالری موزه ها با پیشینه ای از هنر واقعی برنامه ریزی می شدند و تعدادی از عکاسان هنری هم با شرکت در پروژه های بزرگ عکاسی مد سرگرم بودند؛ با این حال همچنان شک دارم بتوان ترکیب دنیای این دو شاخه از عکاسی را درست قلمداد کرد.

    این پیشامد در آن زمان با اتفاقی که برای انتشار مجلات افتاد و دلایلی که ما مجلات را می خریدیم سبک تر شد. بعد از اتفاق 11 سپتامبر و بحران های مالی متعاقب با آن، انتشاراتی که توانستند به لطف تامین کنندگان مالی شان از آن طوفان جان سالم به در ببرند، مجلات پروپاقرص و دارای برند معتبر بودند. کمپانی های نشر به این واقعیت رسیده بودند که تعداد مشترکان رشدی نداشته و حتی رو به کاهش هم است، در حالی که مبلغان برندهای لوکس همچنان برای معرفی محصولات شان با نشریان همکاری می کردند و بر این باور بودند که خوانندگان درجه یک، بازار هدف آنها هستند. این بود که عناوین قدیمی و جریان های درآمد اقتصادی شروع به تغییر کرد.

    آنها برای حفظ بقای خود در بازار ناچار به گرفتن مجوزهایی برای انتشار کارت های تبریک، تقویم و خرت و پرت هایی کم بها و فروش گلچین های ادبی (23) و نسخه های اصلی عکس های بایگانی شان (24) شدند. مجلات مستقل یا بسیار افت کردند یا به دلیل مدیریت قوی و (احتمالا) به دلیل استخدام مدیران فروش و تبلیغات مجرب نجات یافتند.

    نشریات فصلی و یا دو ماهه، نویسندگان واقع بین تر را که قوی تر و با انگیزه تر بودند، تصویرسازان سطح بالا و نخبه های این وادی را برای بقای خود حفظ کردند. اگرچه دیجیتالی شدن، هزینه های چاپ را به مقدار زیادی کاهش داد اما متغیرهای بزرگ اقتصادی قیمت سهام کاغذ – نفت دنیای رسانه – تجارت انتشارات ماهانه را به شدت در معرض خطر قرار داد و آنها را به تجارت های بی بازده و بازنده تبدیل کرد. به طوری که خرید یک مجله به امری لوکس و تشریفاتی تبدیل شد.

    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (2)

    حتی شکل چیدن این مجلات در بخش روزنامه ها تغییر کرد و دیگر آنها در کنار کتاب ها یا روی پیشخوان بوتیک های مد قرار گرفتند و رفته رفته این تفکر که مجله ها اولین مکان برای مطلع شدن از آخرین اخبار مد است، جای خود را به موتورهای جستجوگر آن لاین داد و دیگر آن شور و هیجانی که برای انتشار یک مجله انتظار داشتیم از میان رفت.

    اوایل سال های 2000 همچنان خوش بین بودم که نمایشگاه گردانی (25) عکاسی مد برای یک موسسه قصد ندارد که عکس ها را در ابعاد اغراق آمیز و بزرگ گالری، مانند یک اثر هنری بد نمایش دهد یا میان تماشا و بررسی دیوارهای گالری ها و ورق زدن صفحات یک مجله مد توازن برقرار کند. تصورم بر این بود که تفاوتی میان کار آنها با کارگردان ها و دبیران عکس های هنری وجود دارد و همچنان باور دارم تصاویر تجاری به لحاظ فرهنگی دارای اهمیت بوده و شاید تحلیل و تشریح توسط موسسات فرهنگی هستند.

    ویراستاری جدید

    در وهله اول، نسبت به تصویرسازی معاصر بسیار هیجان زده بودم و دوست داشتم بدانم کارشناسان این زمینه دوره جدید دیجیتال را چگونه تشریح کرده و بسط خواهند داد. متوجه نمی شدم که چرا مجلات مد (با صفحات براق) جهش اینترنتی ندارند – زمانی که حدود 40 نفر برای مجله وُگ (26) کار می کردند به نظر می رسید سایت vogue.com را چهار نفر راه اندازی کرده اند و شاید هم حداکثر از سه کارآموز سختکوش برای انجام امور استفاده می کنند – و کمترین کار را در فضای مجازی انجام می دهند در حالی که مقامات رسمی و ناظر همچنان به دنبال آنند که چگونه سرمایه گذاری جدی و خلاقانه ای در زمینه این رسانه جدید انجام دهند.

    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (2)

    اولین موضوع واقعا جالب برای اینکه چه صفحه نمایش و اینترنتی می تواند برای تصویرسازی مد مفهوم داشته باشد SHOWstudio.com بود؛ صفحه ای که نیک نایت (27) آن را در سال 2000 راه اندازی کرد و بخش هنری آن توسط پاول هدرینگتون (28) مدیریت و از سال 2001 مجوز آن به پنی مارتین (29) واگذار شد. نیک نایت یکی از افراد تشنه تکنولوژی، آگاه و خلاق در زمینه محتوای تصویرسازی بود. از این رو با استفاده از سرمایه خودش SHOWstudio.com را جهت بررسی و تحقیق در زمینه این رسانه جدید مورد ارزیابی قرار داد.

    شو استودیو مرکز توجهی شد برای همه، و نه فقط برای عکاسان بلکه همه فعالان در حوزه های گرافیک، مد، تصویرسازان و کارگردانان، نوازندگان، گریمورها و طراحان لباس و مدل هایی که تا آن زمان به صورت پورسانتی با هیچ وب سایتی کار نمی کردند و با این شرایط (قرارداد پورسانتی) خرسند بودند.

    شو استودیو، از بدو شروع کارش، روند کار و همکاری با تصویرسازان تجاری را افشا کرد؛ به جای آنکه، آنچه این ژانر عکاسی را منحصر به فرد می کند در هاله ای از ابهام نظری مؤلفان آن مخفی نگه دارد. با اندکی تفحص در میان بایگانی های وسیع سایت، با پروژه هایی برخورد خواهید کرد که کاملا مخصوص زمان خود بوده و نه تنها مفهوم و محتوای اصلی شان از بین رفته، بلکه ایده آنها نیز بسیار غیرعملی و ناشیانه به نظر می رسد و به خاطر ریسک چیزهایی که در آینده افشا خواهد شد، هیچ تفاوتی با خطر ویراستاری تجربی نداشت. ارزش افزوده سایت اغلب کم است، اما گویی پیکسل ها واژگانی از زیبایی شناسی را در بر دارند که ممکن است در برنامه های آینده محقق شوند. مهمترین چیز به وجود آمدن این عرصه بود و اینکه در عمل، همه مسیرهای مد جهت برنامه ریزی برای نشریات وب، به این ابتکار عمل باورنکردنی ختم شد.

    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (2)

    پروژه های «خاص»

    کاملا مطمئن نیستم که کلمه «خاص» را موزه های بزرگ هنر مدرن در اصطلاح «پروژه های خاص» به کار بردند یا برندهای لوکس بزرگ. گاهی فکر می کنم برندهای رسانه شناس؛ هنرمندان و ایده پردازان دیجیتال، هنرهای سنتی را برای روح دادن و پابرجا ماندن سازمان ها، در راستای شیوه های نو و ایده های جدید به این عرصه آوردند، آژانس های جدیدی که به طور خاص برای وب سایت ها ایده پردازی می کردند، به علاوه آژانس های تبلیغاتی سنتی و طراحانی که به طور موفقیت آمیزی مسیر خود را طبق پیشرفت های این عرصه تعیین می کردند.

    به نظر می رسد که این دو، ساختاری موازی داشته باشند. موزه ها فضایی را به نمایشگاه گردان های جوان اختصاص می دهند تا با هنرمندان تازه کار همکاری داشته باشند و درصدی از بودجه سالانه نمایشگاهی شان را صرف جذاب ترین ایده های احتمالی می کنند که سازمان شان از آن حمایت می کند و اینه نشان دهنده خلوص تعهدشان به هنر مدرن است.

    از سوی دیگر برندهای مدرن رقابتی را به راه می اندازند تا برای مثال یک فیلم کوتاه هنری برای آخرین تولیدات آنها ساخته و برند آنها در آن فیلم کوتاه تعریف شود، البته آنها زمانی را برای کشف این فیلمسازان جوان صرف نمی کنند و فقط پایین بودن هزینه تولید برای شان اهمیت دارد و مهم نیست که فیلمساز اهل کجا باشد و حتی اینکه ممکن است با این بودجه کم، چیز به دردنخور و مبهمی تولید شود که فقط اشاره ای گنگ به محصول شان دارد و ارزشی برای خود اثر قائل نیستند.

    عکاسی و موسیقی: فرآیند، محتوا و انتشار (2)

    استفاده زیرکانه از مدل پروژه های خاص برای بازاریابی یک برند، زمینه را برای بروز استعداد و اشتیاق رسانه های هوشمند فراهم آورد. از همان ابتدا، وقتی فرهنگ آن لاین به وجود آمد، پروژه های بازاریابی آن لاین مورد علاقه من نیز شکل گرفت که یکی از آنها کوئیک سیلور (30) بود که به نظر می رسید با یک گوشی موبایل، قبل از طلوع آفتاب گرفته شده بود که در آن گروهی از موج سواران در کپنهاگ (استکهلم جدید)، دینامیتی را به طرف دریاچه ای آرام پرتاب می کنند تا موجی بزرگ برای موج سواری بسازند.

    می توان در این زمینه با اشاره به مثال هایی همچون حراج پرادا در ای بی (31) – حراج لباس و لوازم زینتی که به تولید نهایی نرسیده بودند – و همچنین ترمبل بلوسوم (32) که انیمیشن کوتاهی بود با بازی جیمز لیما (33) و به کارگردانی ملیسا دیویس (34) و آلن بارنت (35) که برای تبلیغ پرفروش ترین کیف دستی فصل ساخته شده بود، نشان داد که فرهنگ الکترونیک و آن لاین چگونه می تواند بر بازاریابی یک محصول مد و مطرح شدن آن موثر و مفید باشد.

    حال دوباره برمی گردیم به پرسش اول که آیا مصرف کنندگان حاضرند برای دانلود عکس یا ویدئوهای تبلیغاتی پولی بپردازند؟! و با توجه به بحث هایی که شد، تصورم بر این است که تنها راه برای ضایع نشدن حق عکاسان و تصویرسازان رعایت حق کپی برای آثار آنهاست تا بتوانند به خلق آثار مناسب برای بازاریابی برندهای لوکس و ... بپردازند و با اشتراک گذاشتن آنها در فضاهایی همچون آمازون و آی تیونز (36) به رونق بازاریابی الکترونیک بهبود بخشند.

    همچنین به نظر می رسد که رویدادهای زنده موسیقی و طرف پر سود موسیقی نیز دوباره از اهمیت بالایی برخوردار شده اند. روی هم رفته موسیقی زنده می تواند عامل موثری برای پاسخگویی به تمایلات روز افزون ما در فرهنگ انتخاب مان باشد.

    هدف از طرح این مباحث این است که بگوییم مد را برای همه می خواهیم، نه فقط برای مسیر پر زرق و برق جهت قدم زدن و شاید فراهم کردن فضاهای فرهنگی مناسب و بجا، آغاز مناسبی برای این منظور باشد. اگر یک موزه جامع بخواهد دو قالب جذاب «عکاسی و مد» را به واژگان خود بیفزاید، امیدوارم به صورت چیزهای موهوم و مذبوحانه از واقعیات یا ذره ای از جدول مد یا برندهای لوکس نباشد.



    در دنیای خیالی ام وارد موزه ای می شوم و صدای گام های کسانی را می شنوم که لباس های دوران قدیم را بر تن دارند و این از تخیلات دلپذیر من است. بدین معنی که نشانه های گذر زمان را از اولین طراحان مدرن تا مشهورترین ها درک کنیم. دوست دارم محیط دومی برای زندگی داشته باشم که در آن بتوانم وارد اتاقی قرن هفدهمی شوم – جایی که نمادها (37) به من نشان می دهند مبلمان و پوشش های انسانی با چه تدابیری، متناسب با حالات بشر شکل گرفته اند در حالی که نگاه معاصر فقط از طریق فناوری جدید و فضای مجازی قادر به درک آن است.

    در دنیای جدید این امکان وجود دارد که از انیمیشن برای انجام کارهایی استفاده کنیم که داخل موزه ها قادر به انجام آنها نیستیم؛ کارهایی که برای انجام شان ساختارها باید شکسته شده و نگاه مان بلند مدت باشد. امروز تصویرسازانی هستند که می توانند نگرشی را به واقعیت برسانند و واکنش و تمایل مخاطبان را پیش بینی کنند؛ اینها لزوما از افراد سرشناس و برجسته ای نیستند که این بازار را در انحصار خود دارند.

    در نهایت معتقدم موزه ها باید مکان هایی برای بازنمایی تجربیات ارزشمندی باشند که گذشته را به حال مرتبط می کنند، نه اینکه اطلاعات بنیادی ما را برای کاوش و تفسیر فرهنگ در سبک های مرتبط تضعیف کنند. دوران دیجیتال، به نوع نگاه ما به اطلاعات و جمع آوری آنها شکل تازه ای بخشیده و انواع تجربیاتی را که تمایل داریم داشته باشیم برای مان دوباره خواهد ساخت. زمانی که این قابلیت ها و ظرفیت ها در خدمت آن چیزی باشد که می خواهیم به دنیا بگوییم؛ همان زمانی خواهد بود که می توانیم به پیش بتازیم.

    پی نوشت ها

    1. Curator
    2. Music visuals
    3. Wild West
    4. PAY AND DOWNLOAD
    5. iTunes
    6. Platform-agnostic
    7. Lil Wayne
    8. You Tube
    9. Nick Drake
    10. Pink Moon
    11. هنرمند مستقل کسی است که در استودیوی شخصی خودش به ضبط آثارش (گاهی تک آهنگ به جای آلبوم) می پردازد.
    12. Remix
    13. WIN, WIN, WIN
    14. Steven Klein
    15. W magazine
    16. Tom Ford
    17. Gucci
    18. YSL
    19. IT’S NOT ABOUT THE HOUSE IN THE HAMPTONS
    20. Radiohead
    21. Inrainbow
    22. Directorial mode
    23. Coffee table arthologies
    24. Vintage print
    25. Curating
    26. Vogue
    27. Nick Knight
    28. Paul Hatharington
    29. Penny Martin
    30. Quicksilver
    31. Ebay
    32. Tremble Blossom
    33. James Lima
    34. Melissa Davies
    35. Alan Barnet
    36. iTunes
    37. Avatar
    این سایت صرفا مطالب مرتبط با کارآفرینی را جمع آوری نموده و به هیچ وجه در پی تایید و یا رد محتوای آنها نیست.
    برچسب ها :بازاریابی